خودشناسی از نگاه یک فری‌لسنر

پنجشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۰۹ ب.ظ بنولوژیست
چالش نگارش ترجمه قرآن کریم

چالش نگارش ترجمه قرآن کریم

از قدیم گفتن مهریه رو کی داده و کی گرفته! اما وقتی مهریه ورای مادیات باشه دادن و گرفتن‌ش اشکال که نداره خیلی هم خوبه! مهریه را همسر بنده از ۳ سال پیش، بر گردن‌م نهاد! و امروز گردن‌م باریک‌تر از مو! البته مهریه م سرکار خانم، از بس عجیب بود، تقریبا همه اقوام از تعجب کف کرده‌بودن! ۱ جلد کتاب کلام‌الله‌مجید + ۳۱۳ سکه بهار + ۱۳۶۴ شاخه گل‌مریم + نگارش کامل ترجمه قرآن به رسم‌الخط آقا داماد! این شد که برای امسال، چالش نگارش ترجمه قرآن کریم برنامه‌ریزی کردم و خوشبختانه امروز سومین روزش رو با موفقیت انجام دادم.

زمان شروع چالش: فروردین ۱۳۹۶
قوانین چالش:
  • نگارش روزانه دو صفحه از ترجمه قرآن کریم
  • در زمان اجرای چالش کلیه نمازهای یومیه باید خوانده شود.
  • نگارش صبح ها بعد از نماز صبح صورت پذیرد.

پ.ن۱: تصویر پست تزیینی است.
پ.ن۲: خیلی وقت بود که دیگه احساس نمی کردم به دین و مذهب تعلق خاطر دارم! اما تو این ۳روز حال و اوضاع‌م با روزهای دیگه متفاوت شده است.
۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۹ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بنولوژیست
چهارشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ب.ظ بنولوژیست
ای کاش یک نویسنده بودم

ای کاش یک نویسنده بودم

نوشتن و نویسندگی، از مهمترین چالش‌های تمام دوران زندگی بوده و هست. البته با شروع زندگی متاهلی و دغدغه‌های که زندگی مشترک به‌همراه میاورد، از چالش به آرزو تبدیل شده است. اما هنوز هم دوست دارم بنویسم. البته آنقدر نویسنده نیستم که دنبال نوشتن کتاب رمان و داستان باشم و آنقدر دانشمند نیستم که بخواهم از یافته‌هام و علوم جدید برای کاسبان علم قلم بزنم! اما به اندازه کافی عاشق تالیف و گردآوری هستم که بتونم یک کتاب با نثر ساده و بدون پیچیدگی‌های مرسوم با کمک منابع و اندکی هم از تجربیات کسب شده بنویسم.

ادامه مطلب...
۰۹ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۳ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
بنولوژیست
يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۲ ب.ظ بنولوژیست
چالش فهرست کتاب‌های مطالعه شده سال 95

چالش فهرست کتاب‌های مطالعه شده سال 95

«فقط آمده بودم یک تلفن بزنم» اسم داستانی کوتاه از گابریل گارسیا مارکز است. داستانی که یکبار خواندمش و هزار بار تصورش کردم. اینکه جای ماریا باشم. ماشین ماریا در جاده خراب می شود. اتوبوسی می آید و سوارش می شود که برود به همسرش که شعبده باز است و برای شام در بارسلون منتظرش است تلفن بزند. هوا سرد است، به او پتویی می دهند که روی شانه هایش بیندازد. جلوی ساختمان که می رسند او همراه بقیه پیاده می شود. دنبال تلفن می گردد اما وقتی می خواهد خارج بشود اجازه نمی دهند. او همراه اتوبوس دیوانه ها با پتویی که روی دوش آنها می اندازند وارد تیمارستان شده است.

پ.ن: چالشی جناب شاهین کلانتری شروع کردن با موضوع کتاب‌های مطالعه شده در سال ۹۵. با این چالش توسط یکی از دوستان وبلاگی آشنا شدم و قرار شد من هم شرکت کنم. از دوست خوبم جناب مهندس روشنیان دعوت می‌کنم ایشان هم تو این چالش شرکت کنند.

۲۲ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۰۲ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
بنولوژیست